آیین سبز دوست داشتن است بهار

برزمان سالی گذشت، برزمین گردشی و برما حکایتی.. 


امید که آن کهنه رفته باشد به نیکی و این نو همی آید به شادی. 


هربار که می رویم پیش از آنکه خیلی دور شویم 


چیزی مارا از رفتن باز می دارد 


شاید همه آن حرفهایی ست که هنوز بهم نگفته ایم شاید هم همان

پرسشی ست که درنگاهمان جا خوش کرده 


هرچه می خواهد باشد چه تفاوت دارد؟ 


*همین قدر که به حال وهوای دل هم نزدیکیم خوب است* 


آیین سبز دوست داشتن است بهار ، دوست می دارمت به سانِ

شکوفه و سبزه 


به مانند پرنده ای که پرواز را..هر روز که بگذرد بیشتر تازه تر از هر بهار



/ 2 نظر / 3 بازدید
آشنا

سلام حیف نیست وبلاگ به این خوبی رو آپ نمیکنین ؟! بیشتر وقت بگزارین بازم سر میزنم به امید دیدار مجدد