تسلیت به خودم...

تسلیت میگم به خودم...

برای از دست دادن دو عزیز که با فاصله یکی دو

روز مرگ مغزی شدن و رفتن...

 

 

یکی همکار (سروش نقیبی) و

یکی دختر دوست خانوادگی (محدثه بابایی)..

 

هر دو با تصادف..

.یکی نزدیک خونه ماشینش سر میخوره و

یکی تو راه برگشت از دانشگاه......#بماند


پریشب ساعت 7 اعضای بدن محدثه رو #اهدا کردن و

دیروز لواسان خاکش کردن...

 

هر کس یه قسمتی داره...پیمونه عمرشون تو جوونی پر شده بود...

 

میخواستم دیروز به همکارم زنگ بزنم و

بگم کارت انجام شده برو خودت پیگیریشو بکن

که تا رسیدم دفتر چشمم به جعبه خرما روی میز افتاد .

جز مهندس کسی دفتر

نبود....پرسیدم  چی شده؟!به سختی به زبون اومد و گفت #مصیبت  

تا حالا گریه شو ندیده بودم...یه مرد سرسخت ...مقاوم...

محکم در برابر مشکلات.. باچشمای متورم قرمز...

سکوت....بغض...جعبه خرما...

فقط گفت: #سروشو که میشناسی... #همین

 : (( خیلی دردناکــــِ... @ } ; -

 

خدا رحمتشون کنه


 

/ 6 نظر / 8 بازدید
زهرا

خدا به خانواده هاشون مخصوصا پدر و مادرشون از صبرهای حضرت زینب بده :(

یه آشنا...

واقعن تسلیت میگم... امیدوارم غم آخرتون باشه...

الهه

تسلیت میگم:( خیلی ناراحت کننده و دردناکه یه همچنین اتفاقاتی،تقدیر خداست و هر چی اون بخواد همونه.فقط میتونم همینو بگم خدا رحمتشون کنه

خودم...

تسلیت...[ناراحت]

فهیمه

[بغل][بغل][بغل] عزیزم دنیا بالا و پایین داره ...در کنار مرگ و ناخوشی زندگی و امید وجود داره... خدا قرین رحمتشون کنه انشاءالله

یک آشنا

تسلیت میگم ... خدا صبر بده به شما و خانواده هاشون ...