این درست بودنیست که خـدا ؛ را کنارش لمس میکنم

به خورشید بگو نتاب ! نتابیدن بلد نیست ؛ بگو به

دیگری نتاب ؛

 

کمتر بتاب ! درک نمیکند : مساوات ثمره تابش اوست

؛ به شب بگو نیا !

 

نیامدن بلد نیست ؛ می آید ؛ همیشه ؛ به موقع ؛ و

روز هم … بعضیها

 

حکایتخورشید و شب روزند ؛ بعضیها محبت را مفهوم

میدهند ؛ … حتی

 

اگرنخواهی ؛ نباشی ؛ نمانی ؛ نیایی ؛ نمیتوانند ؛

نمیشود؛ که

 

عشق نورزند … بیزار باشند ؛ آنان اینها را معنا

میدهند ; عشق را ؛

 

عشق بلاعوض ؛ محبت بلاعوض … میان این همه غلط بودن

؛ این درست

 

بــودنـیـست که خـدا ؛ را کنارش لمس میکنم ….

 

 

 




/ 1 نظر / 5 بازدید