با چه رویی اومدی پیش منه امام رضا!!

شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود

 

به یاده کرب و بلا برا حرم گرفته بود

 

داشتم از غصه میمردم به یاده کرب وبلا

 

گفتم امشبو میرم زیارت امام رضا

گریهگریهگریهگریه 

رفتمو رو به ضریح باصفاش زانو زدم

 

حرفای دلم رو پیش ضامن آهو زدم

 

گفتم آی امام رضا تو رو به حق مادرت

 

یه نگا کن به دله سیاه این کبوترت

 

من غلامتم تو باید به دلم شاهی  کنی

 

برای زیارت حسین منو راهی کنی

گریهگریهگریهگریه 

میون درد دلام توی همین حالو هوا

 

دیدم انگاری نشسته روبروم امام رضا

 دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه

  

سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه

 گریهگریهگریهگریهگریه

میگه آی اونی که حال خودتو خوب میدونی

 

تو که صبح تا شب داری دله منو میسوزونی

 

با چه رویی اومدی پیش منه امام رضا

 

با چه رویی اومدی میخوای بری کرب وبلا

 

به حریم ما تا مَحرم نشی فایده نداره

 

کربلا بری و آدم نشی فایده نداره

گریهگریهگریهگریه 

به آقام گفتم امام رضا به حق مادرت

 

یه نگاه کن به دله سیاه این کبوترت

 

تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم

 

اونجور که تو میخوای زائر کربلا بشم

 

 

 

 

/ 0 نظر / 52 بازدید